ز بام عرش می آید اشارت های پنهانی
تمام لحظه پر میشود از عطر عرفانی
صدای عشق می آید از آنسوی نهایتها
معطر میشود عالم از این آوای سبحانی
نوای سبز توحید است تا هفت آسمان جاری
نوای آشنای نغمه های سبز قرآنی
به سمت نور میخواند کسی دلهای شیدا را
کسی از جنس گلها از تبار آبی دریا
و دست مهربانش چاره ی درد و پریشانی
ز لبخندش شکوفا میشود باغ گل نرگس
ز لبخندی زلال و روشن و شفاف و روحانی
حضورش نور میبخشد تمام بزم هستی را
ز نورش می شود هر جای این عالم چراغانی
سرود عشق میخواند فلک از شوق دیدارش
سرود مهر میخواند دل،این دل طوفانی
بساط شادمانیها مهیا گشته در هرجا
رسیده فصل گلها،فصل زیبای گل افشانی
نصیب عاشقان از فیض دیدار گل رویش
نگاهی آفتابی،دیده ی از شوق بارانی
چراغ روشنی باید شبستان ولایت را
و میتابد به صحن عشق آن خورشید کنعانی
به زیر سایه ی سبزش جهان آسوده میماند
گلستان میشود عالم از این مولود نورانی
===========================
سحرگاهان نسیم عیسوی دم
شام خاکیان را کرد خرم
گل در ماه شعبان زاد نرگس
که شعبان شد ز میلادش معظم
بر آمد آفتابی کز فروغش
گرفته روشنی ذرات عالم
تماشا کن حریم عسکری را
که شد جشنی بهشت آیین فراهم
به دامان حسن فرزند پاکی است
که نور ز چهره اش تابد دمادم
به فرش آمد فرود از عرش جبریل
که گوید نور حق را خیر مقدم
گلی بشکفته در گلزار زهرا
ز نرگس میوه ی بستان مریم
گلی با حوریان خلد دمساز
گلی با طایران قدس همدم
به صورت مطلع انوار بی چون
به سیرت مظهر اسماء اعظم
به نام و کنیت آداب محمود
محمد فخر فرزندان آدم
جمال احمدی در او مصور
کمال سرمدی در او مجسم
نشانها دارد از نور مکارم
بر آن سیما ز اجداد مکرم
بیا ای وارث دیهیم لولاک
که داری نگین شاهی ز خاتم
سریر معدلت شایسته ی تو
که بر سلک  سلاطین مقدم
تو فرمانده که بر فرمانروایان
تو را فرمانروایی شد مسلم
ز بن برکن بنای ظلم و آشوب
که اوضاع جهان گردد معظم
تویی گنجینه ی آیات قرآن
که قرآن را تویی برهان محکم
=========================